تبليغاتX
مسافر -
همسفر
 
  • پروردگارا
  • دست نياز بسوي درگاه پرعظمت تو بلند مي كنيم
  • و چشمان خسته مان را كه از طوفان شن زارهاي تب زده زندگي ميسوزد
  • به سوي آسمان جاودانه تو مي گشاييم
  • تا در زير باران رحمت تو شستشو شود
  • خداوندا پنجره غبار گرفته قلبهايمان
  • را بسوي نسيم خوش عطر باران زده باغ مصفي تو مي گشاييم
  • تا هوايي تازه كند
  • اي مونس شبهاي تيره تار و اي همدم روزهاي تنهايي و بيقراري
  • چه دانيم كه از تو پنهان باشد
  • و چه گوييم كه آواي ما از حجاب آسمانها نگذرد
  • و به گوش خلوت نشينان سراي ملكوتي نرسد
  • خداوندا بدين خوشيم كه با ما باشي
  • وبدين خوشدليم كه با تو از هر ياوري بي نياز خواهيم بود
  • خداوندا اگر به روزهاي ذرمانگي ياد تو نداريم به ياد كدام كس باشيم
  • خداوندا به تو ايمان داريم
  • و تو گفتي كه در پس هر زمستاني بهاري هست زيباو دلگشا
  • پس در انتظار بهاري هستيم كه پس از زمستان زندگي به آن نياز داريم
  • تا شيريني روزگارمان را حس كنيم
  • و دلگشايي دلهاي رنجكشيده مان را با چشمان خسته خود به تماشا بنشينيم
  • برويم. برويم دستي بر دلهاي دردمند و سرهاي بي سامان بگذاريم
  • تا ويرانه هاي دل را آباد كنيم
  • الهي. الهي اين سوز ما امروز درد آميز است
  •  نه طاقت بسر بردن نه جاي گريز است
  • اين تيغ است كه چنين تيز است
  • الهي درد مي دانم و درمان نمي دانم
  • الهي. الهي تو شفا ساز كه از اين معلولان شفاي نايد
  • تو گشايي ده كه از اين بنديان كاري نگشايد
  • بسامان آر كه سخت بي  سامانيم
  • جمع دار كه بس پريشانيم
  • دانايي ده كه در راه نيفتيم
  • بينايي ده كه در چاه نيفتيم
  • نگاه دار تا پريشان نشويم
  • براه دار تا پشيمان نشوييم
  • بياموز تا را از چاه بدانيم
  • بر افروز تا در تاريكي نمانيم
  • همه را از خود رهايي ده
  • همه را با خود آشنايي ده
  • همه را از مكر اهرمن نگاه دار
  • از نفس بدم رهايي ده. يا رب
  • از قيد خودم رهايي ده. يا رب
  • بيگانه ز آشنا و خويشم گردان
  • يعني با خود آشنايي ده. يا رب
  • يا رب. يا رب به شراب عشق سر مستم كن
  • و از عشق خودت نيست كن و هستم كن
  • و از هر چه بجز عشق پا بستم كن
  • الهي. الهي آنكه تو را دشمني آموخت
  • آنكه دم از بيگانگي زد آشنايي نياموخت
  • دل جايگاه مهر است
  • نه جاي جوشش و كين
  • جان از دوستي جان گيرد
  • و كينه با كين
  • دو ستي كليد درهاي بسته است و مرهم دلهاي شكسته
  • الهي. الهي بنماي رهي كه ره نماينده تويي
  • بگشاي دري كه در گشاينده تويي
  • من دست به هيچ دستگيري ندهم
  • كه ايشان همه فاني اند و پاينده تويي
  • *مسافر*            * ZAMANI*

 

|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386  |
 
 
بالا