تبليغاتX
مسافر -
همسفر
 

  * من تو ام *

*هيچكس را نداشت و حتي هيچ ناكس را

*به باغها پناه برد

*به تمامي درختهاي ازريشه رميده آفتاب نديده

*به جاك افتاده گلهاي خزان زده ي پاييز روئيد. گفت باورتان باد

*من باغباتم

*مسخره اش كردند

*به دريا پناه برد

*مسحور از خود رميدنها. خراميدنها

*و در بستر تبدار سواحل آرميدنهاي امواج

*به قايق هاي بادبان گم كرده گفت:

*باورتان باد من بادبانم

*مسخره اش كردند

*به آسمانها پناه برد

*مقهور عظمت ستاره هاي سياره ساز و زندگي پرداز و هميشه سر زنده

*به تمامي ابرهاي خانه بدوش و پراكنده

*گفت: باورتان باد من اشك از ديده فرو نغلتيده آسمانم

*مسخره اش كردند

 *به كتابهاي تاليف نشده پناه برد

*گفت: من نه باغبان. نه باران. نه از ياد رفته سرشك ديده آسمانم

*كه متن روي كار نيامده ي يك داستانم

*مسخره اش كردند

*به خودش پناه برد

*گفت : باورت باد كه من توام...

*و گريست.

**مسافر   ZAMANI*

 

|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در جمعه سی و یکم فروردین 1386  |
 
 
بالا