* من تو ام *
*هيچكس را نداشت و حتي هيچ ناكس را
*به باغها پناه برد
*به تمامي درختهاي ازريشه رميده آفتاب نديده
*به جاك افتاده گلهاي خزان زده ي پاييز روئيد. گفت باورتان باد
*من باغباتم
*مسخره اش كردند
*به دريا پناه برد
*مسحور از خود رميدنها. خراميدنها
*و در بستر تبدار سواحل آرميدنهاي امواج
*به قايق هاي بادبان گم كرده گفت:
*باورتان باد من بادبانم
*مسخره اش كردند
*به آسمانها پناه برد
*مقهور عظمت ستاره هاي سياره ساز و زندگي پرداز و هميشه سر زنده
*به تمامي ابرهاي خانه بدوش و پراكنده
*گفت: باورتان باد من اشك از ديده فرو نغلتيده آسمانم
*مسخره اش كردند
*به كتابهاي تاليف نشده پناه برد
*گفت: من نه باغبان. نه باران. نه از ياد رفته سرشك ديده آسمانم
*كه متن روي كار نيامده ي يك داستانم
*مسخره اش كردند
*به خودش پناه برد
*گفت : باورت باد كه من توام...
*و گريست.
**مسافر ZAMANI*
|
+| نوشته شده توسط
محمد زمانی در جمعه سی و یکم فروردین 1386
|