· *آرش كمانگير*
· برف مي بارد
· برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ
· كوه هاخاموش
· دره ها دلتنگ
· راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ
· بر نمي شد گر زبام كلبه اي دودي
· يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد
· ردپاها گر نمي افتاد روي جاده ها لغزان
· ما جه مي كرديمدر اين كولاك دل آشفته دمسرد
· آنك آنك كلبه اي روشن
· روي تپه روبروي من
· در گشودند
· مهرباني ها نمودند
· زود دانستم كه دور از داستان خشم برف و سوز
· در كنار شعله آتش
· قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز
· گفته بودم زندكي زيباست
· كفته و ناگفته اي بس نكته ها كاينجاست
· آسمان باز
· آفتاب زر
· باغهاي گل
· دشت هاي بي در و پيكر
· سر برون آوردن گل از درون برف
· تاب رقص ماهي در بلور آب
· بوي خاك عطر باران خورده در كهسار
· خواب گندمزار در چشمه مهتاب
· آمدن. رفتن. دويدن
· عشق ورزيدن
· غم انسان نشستن
· پا به پاي شادمانيهاي مردم پاي كوبيدن
· كار كردن. كار كردن
· آرميدن
· چشم انداز بيابانهاي خشك و تشنه را ديدن
· جرعه هايي از سبوي تازه آب پاك نوشيدن
· گوسفندان را سحرگاهان به سوي كوه راندن
· همنفس با بلبلان كوهي آواره خواندن
· در تله افتاده آهوبچگان را شيردادن
· نيمروز خستگي را در پناه دره ماندن
· گاه گاهي
· زير سقف اين سفالين بامهاي مه گرفته
· قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي باران شنيدن
· بي تكان گهواره رنگين كمان را
· در كنار باد ديدن
· آري آري زندگي زيباست
· زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست
· گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست
· ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست
· پيرمرد آرام و با لبخند
· كنده اي در كوره افسرده جان افروخت
· چشم هايش در سياهي هاي كومه جست جو مي كرد
· زير لب آهسته با خود گفتگو مي كرد
· زندگي را شعله بايد برفروزنده
· شعله ها را هيمه سوزنده
· جنگلي هستي تو اي انسان
· جنگل اي روييده آزاده
· بي دريغ افكنده روي كوهها دامن
· آشيان ها بر سر انگشتان تو جاويد
· چشمه ها در سايبانهاي تو جوشنده
· آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
· جان تو خدمتگذار آتش
· سر بلند و سبز باش اي جنگل انسان
· زندگاني شعله مي خواهد. صدا سر داد عمو نوروز
· شعله ها را هيمه بايد روشني افروز
· كودكانم. داستان ما ز آرش بود
· او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
· روزگاري بود
· روزگار تلخ و تاري بود
· بخت ما چون روي بد خواهان ما تيره
· دشمنان بر جان ما چيره
· شهر سيلي خورده هذيان داشت
· بر زبان بس داستانهاي پريشان داشت
· زندگي سرد و سيه چون سنگ بود
· روزبد نامي
· روزگار ننگ
· غيرت اندر بندهاي بندگي پيچانده بود
· عشق در بيماري دلمرگي بيجان
· فصل ها فصل زمستان شد
· صحنه گلگشت ها گم شد. نشستن در شبستان شد
· در شبستان هاي خاموش
· مي تراويد از گل انديشه ها عطر فراموشي
· ترس بود و بالهاي مرگ
· كس نمي جنبيد چون بر شاخه برگ از برگ
· سنگر آزادگان خاموش.
· خيمه گاه دشمنان پر جوش
· مرزهاي ملك
· همچو سر حدات دامنگستر انديشه بي سامان
· برجهاي شهر
· همچو باروهاي دل شكسته و ويران
· دشمنان بگذشته از سر حد واز بارو
· هيچ سينه كينهاي دربر نم افروخت
· هيچ دل مهري نمي ورزيد
· هيچ كس دستي به سوي كس نمي آورد
· هيچ كس در روي ديگر كس نمي خنديد
· باغهاي آرزو بي برگ
· آسمان اشك ها پربار
· گر مرو آزادگان دربند
· روسپي نامردان در كار
· انجمن ها كرد دشمن
· رايزن ها گرد هم آورد دشمن
· تا به تدبيري كه در ناپاك دل دارند
· هم به دست ما شكست ما بر انديشند
· نازك انديشانشان بي شرم
· كه مباداشان دگر روزبهي در چشم
· يافتند آخر فسوني را كه مي جستند
· چشمها با وحشتي در چشمخانه هر طرف را جستجو ميكرد.
· وين خبر را هر دهاني زير گوشي بازگو ميكرد
· آخرين فرمان آخرين تحقير
· مرز را پرواز تيري مي دهد سامان
· گر به نزديكي فرود آيد
· خانه هامان تنگ
· آرزوهامان كور
· ور بپرد دور
· تا كجا تا چند
· آه... كو بازوي پولادين و كو سر پنجه ايمان
· هر دهاني اين خبررا بازگو ميكرد .
· چشمها بي گفتگويي هر طرف را جستجو ميكرد
· پيرمرد اندوهگين دستي به ديگر دست مي ساييد
· از ميان دره هاي دور گرگي خسته مي ناليد .
· برف روي برف مي بارييد
· باد بالش را به پشت شيشه مي ماليد
· صبح مي آمد . پيرمرد آغاز كرد آرام
· پيش روي لشگر دشمن سپاه دوست. دشت نبود. دريايي از سرباز
· آسمان الماس اخترهاي خود را داده بود از دست
· بي نفس مي شد سياهي در دهان صبح
· باد پر مي ريخت روي دشت باز دامن البرز
· لشگر ايرانيان در اضطرابي سخت درد آور
· . دو دو- سه سه به پچ پچ گرد يكديگر
· كودكان بر بام .
· دختران بنشسته بر روزن
· مادران غمگين كنار در
· كم كمك در اوج آمد پچ پچ خفته
· خلق چون بحري بر آشفته
· بجوش آمد.خروشان شد.
· به موج افتاد
· برش بگرفت و مردي چون صدف از سينه بيرون داد.
· منم آرش
· چنين آغاز كرد آمرد با دشمن
· منم آرش سپاهي مرد آزاده
· به تنها تير تركش آزمون تلختان را
· اينك آماده
· مجوييدم نسب. فرزند رنج و كارم
· گريزان چون شهاب از شب.
· چو صبح آماده ديدار
· مبارك باد آن جامه كه اندر رزم پوشندش
· گوارا باد آن باده كه اندر فتح نوشيدن
· شما را باده و جامه
· گوارا و مبارك باد
· دلم را در ميان دست مي گيرم
· ومي افشارمش در چنگ
· دل اين جام پر از كين پر از خون را
· دل اين بي تاب خشم آهنگ
· كه تا نوشم به نام فتحتان در بزم
· كه تا بكوبم به جام قلبتان دررزم
· كه جام كينه از سنگ است
· به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
· در اين پيكار. در اين كار
· دل خلقي ست در مشتم . اميد مردمي خاموش هم پشتم
· كمان كهكشان در دست
· كمانداري كمانگيرم
· شهاب تيزرو تيرم
· ستيغ سر بلند كوه ماوايم
· به چشم آفتاب تازه رس جايم
· مرا تير است آتش پر
· مرا باد است فرمانبر
· وليكن چاره را امروز زور و پهلواني نيست
· رهايي با تن پولاد و نيروي جواني نيست
· در اين ميدان
· بر اين پيكان هستي سوز سامان ساز
· پري از جان ببايد تا فرو ننشيند از پرواز
· پس آنگه سر به روي آسمان بركرد
· به آهنگي دگر.گفتارديگر كرد
· درود. درود اي واپسين صبح. اي سحر بدرود.
· كه با آرش ترا اين آخرين ديدار خواهد بود
· به صبح راستين سوگند.
· به پنهان آفتاب مهربار پاك بين سوگند
· كه اكنون جان خودرا در تيرخواهم كرد
· پس آنگه بي درنگي خواهدش
· زمين مي داند اين اسمان ها نيز
· كه تن بي عيب و جان پاك است
· نه نيرنگي به كار من نه افسوني
· نه ترسي در سرمنه در دلم باكي
· درنگ آورد و يك دم شد به لب خاموش
· نفس در سينه هاي بي تاب مي زد جوش
· ز پيشم مرگ
· نقابي سهمگين بر چهره مي آيد
· به هر گام هراس افكن
· مرا با ديده خونبار مي آيد
· به بال كركسان گرد سرم پرواز مي گيرد
· به راهم مي نشيند راه مي بندد
· به رويم سرد مي خندد
· به كوه و دره مي ريزد طنين زهر خندش را
· و بازش باز ميگيرد
· دلم ازمرگ بيزار است.
· كه مرگ اهرمن خو آدميخواراست.
· ولي آندم كه زاندوها ن روان زنگي تاراست
· ولي آندم كه نيكي و بدي را گاه پيكار است.
· فرو رفتن به كام مرگ مرگ شيرين است.
· همان بايسته آزادگي اينست .
· همان بايسته آزادگي اينست .
· هزاران چشم گويا و لب پر جوش
· گهي مي گيردم گه پيش مي راند
· پيش مي آيم
· دل و جان را به زيورهاي انساني مي آرايم
· به نيرويي كه دارد زندگي در چشم و در لبخند
· نقاب از چهره ترس آفرين مرگ خواهم كند
· نيايش را دو زانو بر زمين بنهاد
· به سوي قله ها دستان زهم بگشاد
· برآ اي آفتاب. اي توشه اميد.
· برآ اي خوشه خورشيد.
· تو جوشان چشمه اي. من تشنه اي بي تاب
· برآ. سر زير كن. تا جان شود سيراب
· چو پا در كام مرگي تند خو دارم.
· چودردل جنگ اهريمني پرخاشجو دارم
· به موج روشنايي شستشو خواهم.
· زگلبرگ تو اي زرينه گل. من رنگ و بو خواهم
· شما اي قله هاي سر كش خاموش
· كه پيشاني به تندرهاي سهم انگيز مي ساييد
· كه برايوان شب داريد چشم انداز رويايي
· كه سيمين پايه هاي روز زرين را به روي شانه مي كوبيد
· كه ابرآتشين را در پناه خويش مي گيريد
· غرور م را نگه داريد
· به سان آن پلنگاني كه در كوه و كمر داريد
· زمين خاموش بود و آسمان خاموش.
· تو گويي اين جهان را بود با گفتار آرش گوش
· به يال كوهها لغزيد كم كمك پنجه خورشيد .
· هزاران نيزه زرين به چشم آسمان پاشيد
· نظر افكند آرش سوي شهر آرام
· كودكان بر بام
· دختران بنشسته بر روزن
· مادران غمگين كنار در
· مردها در راه .
· سرود بي كلامي. با غمي جانكاه
· زچشمان بر همي شد با نسيم صبحدم همراه.
· كدامين نغمه ميريزد
· كدامين آهنگ آيا ميتواند ساخت
· طنين گامهاي استواري را كه سوي نيستي مردانه مي رفتند.
· طنين گامهايي را كه آگاههانه مي رفتند
· دشمنانش در سكوتي ريشخند آميز
· راه وا كردند
· كودكان از بامها او را صدا كردند
· مادران او را دعا كردند
· پيرمردان چشم گرد گرداندند
· دختران بفشرده گردن بندها در مشت
· همراه او قدرت عشق و وفا كردند
· آرش اما همچنان خاموش
· از شكاف دامن البرز بالا رفت
· وز پي او
· پردهاي اشك پي درپي فرود آمد
· بست يك دم چشمهايش را عمو نوروز
· خنده بر لب غرقه در رويا
· كودكان با ديدگان خسته و پي جو
· در شگفت از پهلواني ها
· شعله هاي كوره در پرواز. باد غوغا
· شامگاهان راه جوياني كه مي جستند آرش را را روي قله ها پي گير
· باز گرديدند بي نشان از پيكر آرش. با كمان و تر كشي بي تير
· آري آري جان خود در تير كرد آرش
· كار صدها صد هزاران تيغه شمشير آرش
· تير آرش را سواراني كه مي راندند بر جيحون
· به ديگر نيمروزي از پي آن روز
· نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند
· وآنجا را از آن پس
· مرز ايرانشهر و توران بازناميدند
· آفتاب در گريز بي شتاب خويش
· سالها بر بام دنيا پاكشان سر زد
· ماهتاب بي نصيب از شبروي هايش همه خاموش
· در دل هر كوي و هر برزن سر به هر ايوان و هر در زد
· آفتاب و ماه را در گشت
· سالها بگذشت. سالها و باز. در تمام پهنه البرز
· وين سراسر قله مغموم و خاموشي كه مي بينيد
· وندرون دره هاي برف آلودي كه مي دانيد
· رهگذرهايي كه شب در راه مي مانند
· نام آرش را پياپي در دل كهسار مي خوانند
· ونياز خويش مي خوانند
· با دهان سنگهاي كوه آرش مي دهد پاسخ
· مي كندش از فراز و از نشيب جاده ها آگاه
· مي دهد اميد
· در برون كلبه مي بارد
· برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ
· كوه ها خاموش .دره ها دلتنگ
· راهها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ
· كودكان ديري است در خوابند
· در خوابست عمو نوروز
· مي گذارم كنده اي هيزم در آتشدان. شعله بالا مي رود پر سوز
*مسافر*zamani*