*مست*
مست تر از مست تك افتاده زهستي
مست مي تاك تك افتاده ز هستي
بوسه زدم بر لب هر جا كه خدا بود
بر لب هر لب كز همه لبهاي به لب تشنه جدا بود
اي همه لبهاي تب بوسه نديده
اي همه تك بوسه هاي لب نچشيده
بوسه من در تب لبهاي تب آلود
در تب لبهاي تب آلود شب آلود
هيچ شد و رفت
هيچ شد و گيج شد و رفت
بوسه من هستي من بود كه شد هيچ
اي همه مستان
اي همه مستان ز مي بود و نبودم
اي همه مستان ز مي آنچه كه بودم
تاك تك افتاده ام به كنج خرابات
مست كنيدم. پوچ كنيدم
من بخدا خسته ام از هر چه زمين است
من بخدا خسته ام از هر چه زمان است
اي همه آغاز! اي همه پايان!
اي همه پايان سراپا همه آغاز
اي همه آغاز سراپا همه پايان
با توام اي مرگ
مردي اگر يكسره كن كار زمين را
مردي اگر يكسره كن كار زمان را
اين چه زميني ست اين چه زماني ست
من بخدا خسته ام از هر چه زمين است
من بخدا خستام از هر چه زمان است
* مسافر ZAMANI*
|
+| نوشته شده توسط
محمد زمانی در پنجشنبه سی ام فروردین 1386
|