تبليغاتX
مسافر
همسفر
 
شیفثقفلذرسقثفثقفقثفق

|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در چهارشنبه بیستم تیر 1386  |
 
  • با سلام به همه خونندگان عزيز

 

  • يكي از دوستان عزيز در مورد چگونگي عشق بعد از ازدواج سوال كرده بود
  • كه آيا عشق بعد از ازدواج هست يا نيست.
  • خدمت اين دوست عزيز عرض ميكنم كه قبل از اينكه به چگونگي عشق در زندگي
  • بعد از ازدواج بپردازيم. بهتر اينست كه بدانيم چگونه وبرچه اساس و پايه اي
  • ازدواج بنا شده وشكل گرفته است .
  • آيا مبناي آن احساسات و غرايز بوده
  • آيا فشار جامعه وخانواده باعث يك ازدواج تحميلي شده
  • آيا شخص خود تصميم به ازدواج گرفته و با توجه به اين تصميم
  • فردي  به وي  معرفي شده
  • آيا با رابطه قبلي كه بين آنها وجود داشته ازدواج صورت گرفته
  • يا اينكه خود فرد كيس مورد علاقه خود را بدون اينكه رابطه قبلي بين آنها بوده باشد
  • با در نظر گرفتن معيارهاي صحيح براي ازدواج انتخاب نموده
  • البته در مرحله اول انتخاب با آقايان است چون آنها بايد پيش قدم شوند
  • ودر مرحله دوم جواب قطعي با خانمهاست
  • و اما شما خانمها دوست داريد مقدمات ازدواجتان به چه شكل باشد
  • وشما آقايان كدام راه را براي يك ازدواج موفق پيشنهاد ميكنيد
  • (و اما مهشيد خانم مطمئن باش عشق بعد از ازدواج ميتونه هر روز زيباتر و
  • عميق تر از روز قبل باشه اگر درست انتخاب كنيد)
  • منتظر نظرات شما خوانندگان عزيز هستم
  • مسافر                              Mosafer

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386  |
 
view.php?pic=2ppg0gh
|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386  |
 
  • من غلام قمرم غير قمر هيچ مگوي .
  • پيش من جز سخن از شمع و شكر هيچ مگوي

 

  • سخن رنج مگوي جز سخن از گنج مگوي
  • ور از اين بيخبري رنج مبر هيچ مگوي

 

  • دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و  بگفت.
  • آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگوي

 

  • گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم.
  • گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگوي

 

  • گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشر است
  • گفت اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگوي

 

  • من به گوش تو سخنهاي نهان گفت
  • سر بجنبان كه بلي . جز به سر هيچ مگوي

 

  • اي بنشسته در اين خانه پر نقش و ريا
  • خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگوي

 

  • *مسافر                   MOSAFER*

 

|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386  |
 

  * من تو ام *

*هيچكس را نداشت و حتي هيچ ناكس را

*به باغها پناه برد

*به تمامي درختهاي ازريشه رميده آفتاب نديده

*به جاك افتاده گلهاي خزان زده ي پاييز روئيد. گفت باورتان باد

*من باغباتم

*مسخره اش كردند

*به دريا پناه برد

*مسحور از خود رميدنها. خراميدنها

*و در بستر تبدار سواحل آرميدنهاي امواج

*به قايق هاي بادبان گم كرده گفت:

*باورتان باد من بادبانم

*مسخره اش كردند

*به آسمانها پناه برد

*مقهور عظمت ستاره هاي سياره ساز و زندگي پرداز و هميشه سر زنده

*به تمامي ابرهاي خانه بدوش و پراكنده

*گفت: باورتان باد من اشك از ديده فرو نغلتيده آسمانم

*مسخره اش كردند

 *به كتابهاي تاليف نشده پناه برد

*گفت: من نه باغبان. نه باران. نه از ياد رفته سرشك ديده آسمانم

*كه متن روي كار نيامده ي يك داستانم

*مسخره اش كردند

*به خودش پناه برد

*گفت : باورت باد كه من توام...

*و گريست.

**مسافر   ZAMANI*

 

|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در جمعه سی و یکم فروردین 1386  |
 

*مست*

مست تر از مست تك افتاده زهستي

مست مي تاك تك افتاده ز هستي

بوسه زدم بر لب هر جا كه خدا بود

بر لب هر لب كز همه لبهاي به لب تشنه جدا بود

اي همه لبهاي تب بوسه نديده

اي همه تك بوسه هاي لب نچشيده

بوسه من در تب لبهاي تب آلود

در تب لبهاي تب آلود شب آلود

هيچ شد و رفت

هيچ شد و گيج شد و رفت

بوسه من هستي من بود كه شد هيچ

اي همه مستان

اي همه مستان ز مي بود و نبودم

اي همه مستان ز مي آنچه كه بودم

تاك تك افتاده ام به كنج خرابات

مست كنيدم. پوچ كنيدم

من بخدا خسته ام از هر چه زمين است

من بخدا خسته ام از هر چه زمان است

اي همه آغاز! اي همه پايان!

اي همه پايان سراپا همه آغاز

اي همه آغاز سراپا همه پايان

با توام اي مرگ

مردي اگر يكسره كن كار زمين را

مردي اگر يكسره كن كار زمان را

اين چه زميني ست اين چه زماني ست

من بخدا خسته ام از هر چه زمين است

من بخدا خستام از هر چه زمان است

                       

  *  مسافر        ZAMANI*       

|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در پنجشنبه سی ام فروردین 1386  |
 
/view.php?pic=4i5ihs9
|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در پنجشنبه سی ام فروردین 1386  |
 
  • يكي بود يكي نبود
  • جز خدا هيچي نبود
  • زير اين طاق كبود
  • نه ستاره نه سرود
  • عمو صحرا توپلي
  •  با دوتا لپ گلي
  • پا و دستش كوچولو
  • ريش و روحش دوقلو
  • چپقش خالي و سرد
  • دلكش درياي درد
  • در باغو بسته بود
  • دم باغ نشسته بود
  • عمو صحرا! پسرات كو
  • لب دريان پسرام
  • دختراي ننه دريا رو خاطرخوان پسرام
  • طفليا تنگ غلاغ پر. پاكشون
  • خسته و مرده ميان
  • از سر مزرعه شون
  • تنشون خسته كار
  • دلشون مرده زار
  • دستشون پينه ترك
  • لباساشون نمدك
  • پاهاشون لخت و پتي
  • كج كلاشون نمدي
  • مي شينن با دل تنگ
  • لب دريا. سر سنگ
  • طفليا شب تا سحر گريه كنون
  • خوابو از چشم بدر دوخته شون پس مي رونن
  • توي درياي نمور
  • مي ريزن اشكاي شور
  • مي خونن- آخ كه چه دلدو وچه دلسوز مي خونن
  • دختراي ننه دريا! كومه مون سرد و سياس
  • جش اميدمون اول بخدا بعد به شماس
  • كورها سرد شدن
  • سبزه ها زرد شدن
  • خنده ها درد شدن
  • از سر تپه. شبا
  • شيهه اسباي گاري نمياد
  • از دل بيشه غروب
  • چهچه سار و قناري نمياد
  • ديگه از شهر سرود
  • تكسواري نمياد
  • ديگه مهتاب نمياد
  • كرم شب تاب نمياد
  • بركت از كومه رفت
  • رستم از شاهنومه رفت
  • تو هوا. هوا وقتي كه برق ميجه وبارون ميكنه
  • كمون رنگه برنگش ديگه بيرون نمياد
  • رو زمين. وقتيكه ديب دنيا رو پر خون ميكنه
  • سوار رخش قشنگش ديگه ميدون نمياد
  • شبا شب نيس ديگه. يخدون غمه
  • عنكبوتاي سيا شب تو
  • هوا تار مي تنه
  • آسمون مثل قديم شبها چراغون نميشه
  • غصه كوچيك سردي. مث اشك
  • جاي هر ستاره سوسو ميزنه
  • سر هر شاخه خشك
  • از سحر تا دل شب جغده كه هوهو مي زنه
  • دلا از غصه سياس
  • آخه پس خونه خورشيد كجاس
  • قفله- بازش مي كنيم
  • قهره – نازش مي كنيم
  • مي كشيم منتشو
  • مي خريم همتشو...
  • مگه زوره. بخدا هيچكي به تاريكي شب تن نميده
  • موش كورم كه ميگن دشمن نوره
  • به تيغ تاريكي گردن نميده
  • دختراي ننه دريا! رو زمين عشق نموند
  • خيلي وخ پيش بارو بنديلشو بست. خونه تكوند
  • ديگه دل مثل قديم عاشق و شيدا نميشه
  • تو كتابم ديگه اونجور چيزا پيدا نميشه
  • دنيا زندون شده . نه عشق و نه اميد و نه شور
  • برهوتي شده دنيا كه تا چش كار ميكنه مرده س و گور
  • نه اميدي- چه اميدي. به خدا حيف اميد
  • نه چراغي- چه چراغي. چيز خوبي ميشه ديد
  • نه سلامي- چه سلامي. همه خون تشنه هم
  • نه نشاطي- چه نشاطي. مگه راهش ميده غم
  • داش آكل. مرد لوطي
  • ته خندق تو. قوطي
  • توي باغ بي بي جون
  • جم جمك. بلگ خزون!
  • ديگه ده مثل قديم نيس كه از آب در مي گرفت
  • باغاش انگار باهارا از شكوفه گر مي گرفت
  • آب به چشمه! حالا رعيت سر آب خون مي كنه
  • واسه چار چيكه آب چل تارو بي خون مي كنه
  • نعشا مي گندن و مي پوسن و شالي مي سوزه
  • پاي دار قاتل بيچاره همونجور تو هوا چش مي دوزه
  • چي مي جوره تو هوا
  • رفته تو فكر خدا
  • نه برادر! تو نخ ابره كه بارون بزنه
  • شالي از خشكي درآد. پوك نشادون بزنه
  • اگه بارون بزنه. آخ اگه بارون بزنه!
  • دختراي ننه دريا! دلمون سرد و سياس
  • چش اميدمون اول بخدا بعد به شماس
  • ازتون پوست پيازي نمي خوايم
  • خودتون بسمونين. بغچه جاهازي نمي خوايم
  • چادر يزي و پاچين نمي خوايم
  • زير پامون حصيره. قاليچه و قارچين نداريم
  • بذارين بركت جادوي شما
  • ده ويرونه رو آباد كنه
  • شبنم موي شما
  • جيگر تشنه مونو شاد كنه
  • شادي از بوي شما مس شه همينجا بمونه
  • غم بره گريه كنون. خونه غم جا بمونه
  • پسراي عمو صحرا. لب درياي كبود
  • زير ابر و مه و دود
  • شبو از راز سيا پر مي كنن
  • تو درياي نمور
  • مي ريزن اشكاي شور
  • كاسه دريارو پر در ميكنن
  • دختراي ننه دريا. ته آب
  • مي شينن مست و خراب
  • نيمه عريون تنشون
  • خزه ها پيرهنشون
  • تنشون هرم سراب
  • خنده شون غلغل آب
  • لبشون تنگ نمك
  • وصلشون خنده شك
  • دلشون درياي خون
  • پاي ديفار خزه
  • مي خونن ضجه كنون
  • پسراي عمو صحرا لبتون كلسه نبات
  • صدتا هجرون واسه يك وصل شما خمس و زكات
  • دريا از اشك شما شور شد و رفت
  • بختمون از دم در دور شد و رفت
  • راز عشق و سر سحرا نريزين
  • اشكتون شوره تو دريا نريزين
  • اگه آب شور بشه. دريا به زمين دست نميده
  • ننه دريام ديگه ما رو بشما پس نميده
  • ديگه اون وخ تا قيامت دل ما گنج غمه
  • اگه تا عمر داريم گريه كنيم. بازم كمه
  • پرده زنبوري دريا ميشه برج غممون
  • عشقتون دق ميشه. تا حشر ميشه همدممون
  • مگه ديفار خزه موش نداره
  • مگه موش گوش نداره
  • جادو در ميكنه
  • تا صداشون نرسه
  • لب درياي خزه
  • از لجش غيه كشون ابرارو بيدار ميكنه
  •  اسباي ابر سياه
  • تو هوا شيهه كشون
  • بشكه خالي رعد. روي بوم آسمون
  • آسمون غرومب غرومب
  • طبل آتيش. دو دومب
  • نعره موج بلا ميره تا عرش خدا
  • صخره ها از خوشي فرياد ميزنن
  • دخترا از دل آب داد ميزنن
  • پسراي عمو صحرا! دل ما پيش شماس
  • نكته فكر كنين. حقه زير سر ماس
  • ننه درياي حسود كرده اين آتش و دود
  • پسرا. حيف كه جز نعره و دلريسه باد
  • هيچ صداي ديگه اي به گوشاشون نمياد
  • غمشون سنگ صبور
  • كج كلاشون نمدك
  • نگاشون خسته و دور
  • تو سياهي. سوت و كور گوش ميدن به موج سرد
  • مي ريزن اشكاي شور
  • توي درياي نمور
  • جم جمك بر بلا
  • طبل آتيش تو هوا
  • خيز خيزك موج عبوس
  • تا دم عرش خدا
  • نه ستاره نه سرود
  • لب درياي حسود.
  • زير اين طاق كبود
  • جز خدا هيچي نبود
  • جز خدا چيچس نبود
  • *مسافر*Mosafer *
|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386  |
 
/view.php?pic=2zqwn6d
|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386  |
 
  • پروردگارا
  • دست نياز بسوي درگاه پرعظمت تو بلند مي كنيم
  • و چشمان خسته مان را كه از طوفان شن زارهاي تب زده زندگي ميسوزد
  • به سوي آسمان جاودانه تو مي گشاييم
  • تا در زير باران رحمت تو شستشو شود
  • خداوندا پنجره غبار گرفته قلبهايمان
  • را بسوي نسيم خوش عطر باران زده باغ مصفي تو مي گشاييم
  • تا هوايي تازه كند
  • اي مونس شبهاي تيره تار و اي همدم روزهاي تنهايي و بيقراري
  • چه دانيم كه از تو پنهان باشد
  • و چه گوييم كه آواي ما از حجاب آسمانها نگذرد
  • و به گوش خلوت نشينان سراي ملكوتي نرسد
  • خداوندا بدين خوشيم كه با ما باشي
  • وبدين خوشدليم كه با تو از هر ياوري بي نياز خواهيم بود
  • خداوندا اگر به روزهاي ذرمانگي ياد تو نداريم به ياد كدام كس باشيم
  • خداوندا به تو ايمان داريم
  • و تو گفتي كه در پس هر زمستاني بهاري هست زيباو دلگشا
  • پس در انتظار بهاري هستيم كه پس از زمستان زندگي به آن نياز داريم
  • تا شيريني روزگارمان را حس كنيم
  • و دلگشايي دلهاي رنجكشيده مان را با چشمان خسته خود به تماشا بنشينيم
  • برويم. برويم دستي بر دلهاي دردمند و سرهاي بي سامان بگذاريم
  • تا ويرانه هاي دل را آباد كنيم
  • الهي. الهي اين سوز ما امروز درد آميز است
  •  نه طاقت بسر بردن نه جاي گريز است
  • اين تيغ است كه چنين تيز است
  • الهي درد مي دانم و درمان نمي دانم
  • الهي. الهي تو شفا ساز كه از اين معلولان شفاي نايد
  • تو گشايي ده كه از اين بنديان كاري نگشايد
  • بسامان آر كه سخت بي  سامانيم
  • جمع دار كه بس پريشانيم
  • دانايي ده كه در راه نيفتيم
  • بينايي ده كه در چاه نيفتيم
  • نگاه دار تا پريشان نشويم
  • براه دار تا پشيمان نشوييم
  • بياموز تا را از چاه بدانيم
  • بر افروز تا در تاريكي نمانيم
  • همه را از خود رهايي ده
  • همه را با خود آشنايي ده
  • همه را از مكر اهرمن نگاه دار
  • از نفس بدم رهايي ده. يا رب
  • از قيد خودم رهايي ده. يا رب
  • بيگانه ز آشنا و خويشم گردان
  • يعني با خود آشنايي ده. يا رب
  • يا رب. يا رب به شراب عشق سر مستم كن
  • و از عشق خودت نيست كن و هستم كن
  • و از هر چه بجز عشق پا بستم كن
  • الهي. الهي آنكه تو را دشمني آموخت
  • آنكه دم از بيگانگي زد آشنايي نياموخت
  • دل جايگاه مهر است
  • نه جاي جوشش و كين
  • جان از دوستي جان گيرد
  • و كينه با كين
  • دو ستي كليد درهاي بسته است و مرهم دلهاي شكسته
  • الهي. الهي بنماي رهي كه ره نماينده تويي
  • بگشاي دري كه در گشاينده تويي
  • من دست به هيچ دستگيري ندهم
  • كه ايشان همه فاني اند و پاينده تويي
  • *مسافر*            * ZAMANI*

 

|+| نوشته شده توسط محمد زمانی در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386  |
 
 
بالا